|
اینجا قیامت نیست...!
|
||||
|
|
||||
آنکس که چشم دارد خواهد ديد و آنکس که گوش دارد خواهد شنيد و آنکس که قلب دارد احساس خواهد کرد که
خدا آنجا نيست،همينجاست
بعدا نيست،همين حالاست
غريبه نيست،آشناست
گاهی نيست،هميشگيست
دورنيست،نزديکست
بودنش از آن جهت نيست که تنها امير تو باشد،آمده است که محبوب تو باشد،خداييش از آن جهت نيست که تو تنها گاه گاهی بگويي *خدايا کمکم کن*آمده است که تو همواره بگويی*محبوبترينم دوستت دارم*
آری ..آنکس که چشم دارد خواهد ديد و آنکس که گوش دارد خواهد شنيد و آنکس که قلب دارد احساس خواهد کرد که
خدا آنجانيست،همينجاستبعدا نيست،همين حالاست ![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 6:18 توسط پرستوی تنها
|


حوصله ی زندگی کردن رو ندارم
اینجا آشغال ها دارن داد میزنن
دارن پیشرفت میکنن
یکی بیاد داد بزنه!
من که جزو خفه ترین هام..
اما الان ..الان دیگه میخوام بلند شم..میخوام بیام داد بزنم و بکوبونم تو صورت همشون!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 14:46 توسط پرستوی تنها
|

میخوام این لجن نامه رو تقدیم بکنم به لجن ترین آدم دنیا..کسی که وادار کرد منو تا لجن بشم! . . کات! . . . یک دو سه . . . اکشن!
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 14:35 توسط پرستوی تنها
