|
اینجا قیامت نیست...!
|
||||
|
|
||||
دلم برای خودم گرفت..یه لحظه دلم سوخت..چقدر من تنهام...وسط این جمع گنده..آدمای به ظاهر یار غار!![]()
دلم برای خودم آتیش گرفت..وقتی دیدم مثله همیشه فقط سر خودم رو به نشونه ی کمی عقل خودم می جنبونم و هیچی نمیگم!
هی دخترک ...نباید بزاری دلت بسوزه ..باید خودت رو بسوزونی!![]()
و در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم که از تراکم ابرهای پست تهی باشد!!
چیکار کنم این روزا آسمون داره گوله گوله اشک میریزه..اونوقت این زمینی ها ..فک میکنن قشنگ ترین ها نصیبشون میشه! مگه خوبه آدم به غم اون یکی بخنده!
هر شب تعداد ستاره ها داره کم میشه..خودم دارم میشمارمشون...قهر نکنید کوچولوها!![]()
دِ بزار قهر کنن..وقتی ما به گَه میکشیم انسانیت رو ..چرا اونا نرن! دلشون خوش باشه به چی؟به آدمک های تو خالی؟![]()
به همین حباب ها؟به همین نسیم های رها!
تکیه به دیوار زدم!
دلم برای خودم سوخت!![]()
همیشه از بازی های بچگونه بدم میاد!حالا..خودم گیر این زندگی افتادم که از بازی بچه ها هم احمقانه تره!آخه این آدما میخوان بچه ها رو هم قمارباز کنن!
باز هم تکرار تکراری...زندگی لعنتی ...مسخره.....شبیه آرزوهام شو!
یه لحظه تمام تنم گرم شد! آتیش بدنم بد جور گر گرفته! این دل سوخته تنها سفر میکنه!
گلوله های برفی که امروز به من بی تفاوت همه میزدن عین تک تک خاطره های زندگیم بود! عین تمام لجن هام...
تپ....خورد توی صورتم...صحنه ی اول جان گرفت!![]()
از دروغ بدم میاد عوضی..انقد تحویل من اورت اورت دروغ نده!...
بابا من دوست دارم!
..ـ"کاشکی همین الان یه دونه دیگه برف میزدن تو صورتم چرا تازگی ها خاطراتم به عقب ها و عقب ها بر میگردن!...ـ"
تپ....خورد توی کمرم!..صحنه های بعد روی دور تند فیلم..
...."پاشو برو از تو اتاقم بیرون..تو خودت از من دیوونه تری نمیخواد برای من دکتر بازی در بیاری...خوابم برد..بالهای من به من نزدیک شدن..پر کشیدم....دوور شدم..دور شدم!"....
تپ.........با صورت خوردم زمین..!
و من مثله خورشید سوزان..در میان برف راه رفتم و هیچ جا خشک نشد!![]()
دلم برای خودم سوخت!
منتظر بهشتم...بهشتی که برام جهنمه.......!
قاصدکا..قاصدکا..درد من نمیدونید!![]()
دلم برای خودم سوخت!![]()
پ.ن:
نبودم..ینی بودم اما واسه خودم نبودم..سعی می کنم امروز به همتون سر بزنم..قبول کنید دیگه..برای من تنبل خیلی سخته
فقط حیف که یه چیزی هست که اگه نیام به خودم میگم بی معرفت...بازم تاکید میکنم..سعی میکنم سر بزنم!![]()

+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:1 توسط پرستوی تنها
|
