|
اینجا قیامت نیست...!
|
||||
|
|
||||
شعله های داغ آتیش که دارن به زور جیلیز و ویلیز میکنن تنها صدای توی خونه اس!پتو رو محکم دورم پیچوندم و تمام پنجره ها رو از گرما باز کردم.!
کتابی که برام هیچ وقت مفهومی نداشته..چیزی که شاید از استیصال و یا شاید هم بیکاری رو بهش آوردم...دیگه زندگی برای من همه چیز و رقم زده و پیشونی نوشتم از همون اول سفید بوده! یا نه شایدم بی رنگ! با خط خطی های کف دستم هم میتونم رقم بزنم چیزیو که دوس ندارم! صفحه های وسط کتاب رو باز کردم: خطی که دارای شکلی محدب در کنار و نزدیکی انگشت شصت شماست نشان دهنده ی میزان امید و دید مثبت شما به زندگی است!هرچقدر رنگ این خط پررنگ تر و نمایان تر باشد و به انگشت شما نزدیک تر باشد این میزان امید و دید شما بیشتر است! ***** به کف دست عرق کرده ام نگاه کردم!به زور خطی رو که ازاش حرف میزد پیدا کردم!کم رنگ و دور ..خیلی دور....خنده ام گرفت!میدونستم همینجوریه..من چیزی نداشتم ،احساسی در کار نبود..خیلی وقته که همرو فراموش کردم! ***** خطی که در زیر چهار انگشت دست شما یه صورت زنجیر آمده است خط طول زندگی و وقایع زندگی است..اگر این خط از یک سوی کف دست آغاز و به سمت دیگر منتهی شود دارای طول عمر بالا و هر چقدر صاف تر و بدون بالا و پایین باشد زندگی آرام تری دارید! ***** تنها چیزی که تونست منو تو پیدا کردن همچین خطی یاری کنه این بود که زیر چهار تا انگشتم بود!یه خط کج و معوج زنجیری که معلوم نبود چجوری اون وسط پیدا شده و چرا انقد کوتاهه؟آره من زندگیم سر و ته نداشت ،اما فک کنم با بدنیا اومدن من خدا هنوزم امیدوار بوده َامیدوار بوده شاید یکی از همین بچه های تازه متولد شده و از بهشت رانده شده بتونه این اقوام رو به راه راست بکشونه!اما من تنها گوشه ای ایستادم و نگاه کردم...نگاه کردم و دیدم که چطور تن و احساسمو قلبم و وجودم بازیچه شد! ***** خطی که بین خط طول زندگی و دید به زندگی به صورت نصف النهار زاویه ی بین این دو آمده خط ازدواج شماست!هر چقدر این خط طولانی تر و با انحنای متقارن تری باشد شما ازدواج بهتر و پایدار تری دارید! ***** دنبال خط گشتم،دیدمش،خط پررنگی که شبیه جاده چالوس بود!دیگه واقعا به خودم امیدوار شدم،من تونستم رکورد بدبختی رو تو این دنیا بزنم،از دور دل میبرم و از جلو زَهره!نمیدونم به چی دیگه نگاه کنم.. این هم از کف دست من،برای سرگرمی خوب چیزی بود!من آدمی نیستم که به یه مشت چرت و پرت که انسانیت رو زیر سوال میبره نگاه کنم! هنوز پنجره ها بازه... احساس سرما میکنم... فضای اتاق را گرم کردم.... شعله های آتش حریصانه کتاب را رد آغوش گرفتند... با همان دست نحس و شومم....! پ.ن: نبودم یه چند وقتی نبودم هم درگیر درس و اینا هم اینکه حوصله نداشتم..از خودم دور شده بودم!رفته بودم مسافرت جای همتون خالی!ممنون از اونایی که هنوز منو فراموش نکردن! شاید اینجا تنها جایی باشه که هنوز هم بعضیا به فکرم هستن!دلتنگم! در ضمن فلانی انقدر مرد باش و رو حرفت وایسا نه اینکه عین دختر بچه های لوس بیای و بفهمی که تو اشتباه کردی!من نه ادب دارم نه تربیت و نه تو در حد اینی که به من یاد بدی!![]()

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 7:28 توسط پرستوی تنها
|
