تبليغاتX
لجـــــــــــن نامه

لجـــــــــــن نامه

اینجا قیامت نیست...!

HOMEPAGE

E-MAIL

lajanname

 

یه نوشته ی استثنایی به یاد همه..به یاد تموم دلتنگی هام توی این صفحه فکر کنم از شهریور تا حالا تونستم بعضی چیزا رو بنویسم!

از کودومشون بگم؟

خیابان وحشت زده ی تاریک (هفته دوم آذر)

یادت میاد بهت گفتم اون شب رفتم بیرون!چقدر اون شب عاشقانه لذت بردم از اینکه تو اتاقم پله اضطراری دارم!چقد ذوق زده شده بودم ..انقد خوشحال بودم که دکمه های کتم رو نبستم!هنوز یادم میاد.....تنها...دونه دونه از پله ها رد شدم و اومدم وسط کوچه!هیچ احدی توی کوچه نبود!آآآخ که دلم تنگ شده واسه اون شب!همون شب اون صدای لعنتی بهم گفت توفرق داری!تو میخوای ثابت کنی...داد زدم سرش..!توی کوچه ...همون صحنه!یه دختر با دکمه های باز...خاطره های پراکنده....بادی که وحشیانه قربونش میره و دورش میگرده!

دریایی ها(هفته دوم آذر)

یا اون یکی..همون که رفتم تو دریا..با اون شیرجه ی محشر و ماهرانه ام!همونجا که هر لحظه منتظر بودم ماهی های گرسنه منو ببینن و همشون فقط از کنارم گذشتن!همون جا که همه کوسه رو تنها گذاشته بودن!رفتم کنار کوسه و میخواستم کمکش کنم!همونجا که اون ماهی کوچولوهای نامرد تنهاش گذاشته بودن!لگد مالش کرده بودن!همونجا ..همونجا که یادم افتاد تا حالا به صدای تپش قلب کوسه ها گوش ندادم!یادت هست؟

ریشه در مرداب دل(هفته اول آذر)

یادت میاد اون روز برات تعریف کردم که چشمام..همون چشمایی که از حدقه زدن بیرون خیلی چیزا رو دیدن و از تعجب ,عین دوتا توپ گرد زدن بیرون؟!یا نه گوشام..همون دوتا علامت سوال که خیلی چیزا رو شنیدن و باور نکردن!و اون خط منحنی لب هام که این دوتا دونه گوشت آویزون رو بهم وصل کرده خیلی جاها خفه شدن!یادته اون روز وقتی دست زیر سینه ام کشیدم فهمیدم جاش خالیه!آره یادت میاد...جای قلبم خالیه!

قهوی تلخ(هفته اول آذر)

اوه..اون روزی که قهوه رو آماده کرده بودم..همون روز که توی صندلی فرو رفته بودم!همون روز که خاطره هام میومدن و تو صورتم میزدن و میرفتن! همون روز که قهوه ام مثه خاطره هام تلخ بود...تلخ و همیشگی...یادته؟بلور های شکر ته فنجون بهم پوزخند میزدن!

قانون نامه ی لجن(هفته اول آذر)

قانون نامه که بحثش جداست..چقدر تو این قانون تضاده!چقدر زجر میدن!

یک قلپ آرامش ...بله!

یک لیوان آرامش بخش ....نه!

کلاغ عاشق(هفته اول آذر)

یادته کلاغ عاشقم شده بود..چقدر دلم میخواستش..همیشه نگران بودم که تپش قلبم رو از زیر اون همه کاه نفهمه!دیدی راست گفتم کلاغ ها هم عاشق میشن...مترسک تنها نیست!

بیروون...تو از همین الان اخراجی!(هفته اول آذر)

اون روز که مثله همیشه با قیافه عجیب غریبم وارد کلاس شدم و درس وحشتناک عشق رو داشتیم!با سری که همیشه بالاست وارد کلاس شدم و همه نگاهم میکردن!رفتم قرارگاه خودم همون تهِ تهِ کلاس..رو نیمکت آخر...آخ که چقدر قشنگ میشینم..یه زانو به لبه نیمکت گیر میدم و یکی دیگه روی کاشی هاست!نیمکتمو. یادته؟روش چه چیزا که ننوشتم!هر چی دلت بخواد...ماژیکم....همدم همیشگیم..باز نگاه لعنتی بچه ها..اشکال نداشت..من  به جای کاسه ی صبر یه چاه صبر دارم!یادته..روی نیمکت چی نوشتم؟"گریه نکن,مگه نه اینکه عشق با اشک سخن میگه؟!"استاد اومد تو کلاس...بلند نشدم...از کلاس اخراجم کرد!

خاطره های خط زده(هفته چهارم آذر)

واای..کجا رفته بودم...من تک و تنها وسط جاده!جایی که منتظر بودم یه کامیون بیاد از پشت پیچ و خم جاده و من و ماشین و در جا خورد کنه!دنبال خاطره هام رفتم کنار دریا..هوا بارانی بود...!دنبال دریا دویدم....نشستم..منو نوازش کرد دریا...خاطره هام...هنوز هم کسی نفهمید خاطره هام مثله دکمه های رنگی در کوچه های شهر پراکنده اند ینی چی! دور خواهم شد از این شهر غریب!

تولدم مبارک(هفته اول دی)

شب یلدا....شب تولدم!اون کیک...اون همه شمع!و یه قلب سرکش!که بی محابا تند میکوبید!چقدر التماس کردم!چقدر دنبال آرزو هام گشتم!چشمامو بسته بودم!دنبال آرزو میگشتم...آرزو کردم عاشق نشم..شمع ها رو میخواستم فوت کنم...چشامو باز کردم!همه شمع ها آب شده بودن...عجب تولدی...من و کیک و یه جاده ی بی انتها از شمع ها و هندوانه ی قاچ خورده!....ای قلب سرکش تند مکوب!

 دور شوید...این منم..یک بیزار از خود!من جذام دارم!(هفته اول دی)

یا اون موقعی که از همه خواستم از کنارم برن..منی که جذام دارم منی که از خودم بیزارم..بیزار از افکارم و همون بیزاری ها منو نگه داشت!یادتونه!یادتونه من دلم نمیخواست از بیزاری ها عاشق بشم.....یادتونه؟..دِ بگید..یادتونه؟!

جاده ی برف زده ی پشت سرم رو نگاه میکنم...مسیر طولانی بود..حتی یک ردپا هم نمانده بود!(هفته سوم دی)

اون روز که برف میومد..من مثله خورشید داغ از وسط برفا رد شدم..همون روز که گلوله های برف خورد توی صورت و کمر و بعدشم با صورت خوردم زمین..همون روز که خاطره ها برگشتن..همون روز که تنها بودم..همون روز که دلم برای خودم سوخت..همون روز که وقتی برگشتم دیدم هیچ ردپایی از خودم نمونده..همون روز که هیچ کودوم از دونه های برف وقتی از کنارشون رد شدم آب نشدن!دلم سوخت!

***

همینا بود..همه حرفام اینا بودن...همه چیز رو گفتم..اما کی بود باور کنه که اینجا قیامت نیست!

پ.ن:

همه ی اینایی که نوشتم همراه تاریخاشونه...توی آرشیوم هست.میتونید عین مطالب رو پیدا کنید این یه گذری بود بر سالی که گذشت از نیمه ی دوم سالی که با لجن نامه گذشت..با دوستای لجن نشینم گذشت..با خودم ..منی که سر تا پا غرق شدم ..توی مرداب ..توی این لجن نامه..جایی که میپرستمش!

این آخرین نوشته ام توی سال 1386 بود ..کنار سفره هفت سیناتون برام دعا کنید..

خدایا همه رو به آرزوهای قشنگشون برسون!

یادتون باشه...یه دخترک روانی نشسته و منتظره!

خداحافظ تا روزی...روزی که می آید...!

میبینی  منو؟خودمم همون که دور دستش مچ بنده!تا هیشکی خط خطی های روی مچشو نبینه!

کارم از دعا گذشته!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:1 توسط پرستوی تنها |

تو خونه ی روزبه ام اما هنوز نجیب و پاک,تو خودم نیستم!اصلا خودم نیستم!همه چی خوبه و قشنگ اما ته دلم ناراحته..همه جای خونه بوی ادکلن خوشبویی رو که میزد, میداد.مثل پرنده ای شدم که افسون چشمای مار,قدرت هیچ کاری نداره!همه ی پرده ها کشیده شدن!تو سالن فقط یه آباژور روشنه.صدای وسوسه و ترس با هم قاطی شده!نمی دونم باید به کودوم گوش بدم!تو دلم خالی شده,نمیدونم باید چی کار کنم.تمام درسهایی که تا امرزو تو مدرسه بهم یاد دادن تو ذهنم مرور می کنم.تاریخ,جغرافی,ریاضی,فیزیک,تعلیمات اجتماعی!هیچکدوم به دردم نمیخوره,هیچی توش نیست که الان کمکم کنه!ترس تموم وجودم رو گرفته.یه ترس شیرین!دیگه دلم نمیخواد از هیچکدوم از درس هایی که یاد گرفته ام کمک بگیرم!یعنی چیزی توشون نبود که یه همچین وقتی بهم کمک کنه!روی کاناپه نشستم نمیدونم دستامو چی کار کنم!یه لحظه می ذارم رو پاهام !یه لحظه میذارم کنار م روی مبل.یه لحظه تو هم قفلشون می کنم.روزبه تلویزیون رو روشن می کنه.یه نوار میذاره تو ویدئو .یه لحظه بعد چه چیزهایی میبینم!یه آن چشمامو میبندم.روزبه بلند میخنده!وقتی آروم اومد کنارم روی کاناپه نشست یه لرز عجیبی تمام وجودمو رو گرفت.سرمو انداخته بودم پایین .جرات نمی کردم بهش نگاه کنم!یه سیگار از تو جیبش در آوردوروشن کرد.چند تا پک محکم بهش میزنه.حالا گرفته جلو ی من!یه بوی مخصوصی توی سالن پیچیده ,ازش میگیرم.یه پک که میکشم سرفه ام میگیره!سرم گیج میره!در و دیوار دارن دور سرم میچرخن!حالم داره بد میشه.روزبه میگه یه پک دیگم بکشم,میگه اگه یه پک دیگه بکشی حالت خوب میشه!می کشم! انگار راست میگه!دیگه خونه دور سرم نمی چرخه !دیگه خجالت نمیکشم توی چشماش نگاه کنم ,انگار دارم سبکتر میشم.مثل یه بادکنک که توش گاز پر کرده باشن ,دارم میرم بالا!دیگه سرفه ام نمی کنم!سرم گیج نمیره,فقط میرم بالا!حالا دیگه خیلی راحت فیلمی رو که از ویدئو پخش میشه دارم نگاه میکنم!بازم دارم میرم بالا !تموم کوچه ها زیر پامه !برامم دیگه فرق نمیکنه روزبه داره چیکار میکنه!بازم میرم بالا!فیلم رو نگاه می کنم!زن و مرده به یه زبونی حرف میزنن که من نمیفهمم!بازم میرم بالاتر !برگشتم به روزبه نگاه میکنم!دیگه راحت داره کار خودشو می کنه,چه فرقی برام میکنه!بازم میرم بالاتر !حالا دیگه تموم شهر زیر پامه !بازم بالاتر !و حالا یه دفعه می افتم !چشمامو میبندم که افتادنم رو نبینم!!!حالا دیگه نه سرم گیح میره و نه اون بالاهام.افتادم پایین !نوار ویدئو تموم شده!روزبه یه گوشه نشسته و داره سیگار میکشه و دودش رو حلقه حلقه میده بیرون !خودم رو نگاه میکنم.پتو رو میپیچم دورم!تازه میفهمم چی شده!گریه ام میگیره!دنبال یه بهانه ام!روزبه میخنده!بهش میگم چرا؟!بازم میخنده.میگم چرا؟ آخه اینطوری؟میگه گیرم که کسی چهار تا جمله برامون نخونده و ماهام بعله نگفتیم چه فرقی میکنه؟!معنی این چیزارو نمیفهمه!براشم فرقی نمیکنه!دیگه از بوی ادکلنشم که الان تن خودمم همین بو رو میده,لذت نمیبرم!بازم گریه میکنم,روزبه بازم میخنده....!!

ببین چگونه آسمان چشمان من پر از شهاب می شود.....!!

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 8:12 توسط پرستوی تنها |

سلام

خوبید همگی؟

یه چند وقتیه که خیلی خواستار تبادل لینک شدن و میخوان جزو پیوند های من باشن و لینک منم جزو پیوند هاشون باشه!

خوب من که همشونو یادم نیست

پس لطفا هر کسی میخواد توی نظر همین پستم فقط نظر خصوصی بده و بگه که میخوادمن با چه اسمی لینکش کنم!

در ضمن من غربال هم میخوام بکنم! شاید چند نفر رو پاک کنم! دوست ندارم اینجا هم مثه صفحه ی زندگیم نا خود آگاه پر بشه از آدم ها!

پس چی شد؟

نظر خصوصی و اسمی که یمخواید باهاش تو وبلاگم لینک بشید!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:43 توسط پرستوی تنها |