تبليغاتX
لجـــــــــــن نامه

لجـــــــــــن نامه

اینجا قیامت نیست...!

HOMEPAGE

E-MAIL

سیگارم کو؟!

صد دفعه بهت گفتم به پاکت سیگارم دست نزن،اگه حالیت شد!!

.

.

خیلی خونسرد کنار پنجره ایستاده و زیر لبی یه چیزی میگه

.

.

چیه واسه خودت همین جوری داری وز وز می کنی،دیگه داری حالمو بهم میزنی!

نمی دونم چرا ازت متنفرم شدم،می فهمی!!با تو دارم حرف میزنم،حالیته یا نه؟!

.

.

از کنار پنجره میاد کنار و روی کاناپه دراز میکشه و موزیک میذاره.

.

.

اونو خفه کن میخوام باهات دو کلمه حرف حساب بزنم

ازت متنفرم

ازت بدم میاد

دلم میخواد همه صورتت رو با ناخونام چنگ بندازم،می فهمی خط خطی ینی چی؟!

دلم میخواد موهات رو از ته بتراشم

تمام تنت رو کبود کنم

دندونات رو بشکنم و وقتی همشون رو تف میکنی بیرون قهقه بزنم

دستام رو بندازم دور گردنت ،انقدر فشار بدم تا کبود بشی

عربده بزنم وقتی چشمات قرمز شده و داره از حدقه در میاد و تو التماسم می کنی با سیگارم تمام دستات رو بسوزونم

رگ گردنت رو بزنم و تا اونجایی که می تونم خونش رو بمکم

انقدر با لگد بکوبم توی شکمت که روده هات از دهنت بیاد بیرون بریزه

روی نوشته هام!

.

.

هامون موزیک رو قطع میکنه،از جاش بلند میشه و میره سر یخچال

یه سیب بر میداره و روی اون مبل راحتی قرمز میشینه

.

.

هامون با توام،مگه کری،نه مثل اینکه لال هم شدی،یه چیزی بگوووووو

.

.

فقط سیب گاز میزنه و به تلویزیون خاموش خیره شده

جلوش می ایستم،اما عکس العملی نمی بینم

دستم رو می برم بالا تا یه کشیده ی محکم بزنم توی صورتش،اما دستم ازش رد میشه...!

چشامو میبندم،دوباره این کارو میکنم

اما کسی نیست

منم و یه سیب گاز زده توی دستم

گریم می گیره

دلتنگ

دلگیر

دلمرده

.

.

حالا ببینا،اگه گذاشتن مثل سگ کنار تو زندگی کنم

.

.

روی تخت دراز میکشم،سیگارمو،روشن میکنم

موبایلم کو؟!

الو...الووو!سارا جان کجایی؟

-فردا بر میگردم تهران

هامون...هامون....(سکوت سکوت سکوت!)

-باز چیزی خوردی؟

نه به خدا

-مطمئن؟!

آره شب بخیر،خداحافظ

-خداحافظ!

.

.

.

این منم و نیزه هایی که نوکشان را راحت میتونم توی بدنم حس کنم!

.

.

.

کـــــــــــــــــات!

پ.ن:

یه چند وقتی نیستم!شاید به سرم زد و همین فردا کوله بارم رو جمع کردم!شایدم موندم!شایدم وایسادم!اما نیستم...چند وقتی نیستم!دلم تنگ شده برای خیلی چیزام!

ممنون از نیلوفر!

باز هم سایه ی تلخ تو مثل بختک بر روی من افتاد..زندگی!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:48 توسط پرستوی تنها |

s.gh

بوسه ی باد خزونی

با هزار نامهربونی

زیر گوش برگ تنها

میگه طعمه خزوونی

برگ سبز و تر و تازه

رنگ سبزشو می بازه

غرق بوسه های باد و

وحشت روز های تازه!

می کنه دل از درخت و

میشه آواره ی کوچه

کوچه ای که یادگارِ

روزای رفته و پوچه!

می شینه گوشه ی کوچه

چشم به آسمون می دوزه

می کنه یاد گذشته

دلش از غصه می سوزه!

یاد باد یاد گذشته شاد باد

ای دل زرد و تهی

در حسرت دیدار باد

یاد روزایی که کوچه

زیر سایه ی تنم بود!

مهربون درخت عاشق

مست عطر نفسم بود

سهم من از بوسه ی باد....چی بگم ای داد و بیداد!

همه زردی و تباهی...مردن و رفته از یاد!

 

بدجور دلم خواست!یه هوس نرم و تازه...دلم خواست گوش بدم و برم تو دنیای خودم!دنیایی که کسی جز سیاوش شاید هیچ وقت بهش نزدیک نبود!تمام دیوارها ،عطر صدای سیاوش رو داره!

زمان درد ..غصه و همیشه کنارم بوده!نمیدونم چه سریه!عجیب باهاش عجین شدم!

روزهای بر باد رفته!

نمیتونم تصور کنم ...باورش برام سخته!چیزی که میگه راست باشه!

آیا بوده زمانی ..بوده که درخت عاشق..مست عطر کسی بوده باشه..یا نه حتی یه سایبون!؟!

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:49 توسط پرستوی تنها |

چرا همه اصرار دارن یه لگدی ،جفتکی،فحشی،مشتی و خلاصه یه کاری بکنن تا به من ثابت کنن که با من هستندیا نه مخالف من هستند یا نه برام دل میسوزونن و یا نه در کل منو درک میکنن!

چرا اکثریت متعجبن؟چرا بهتشون زده!؟چرا نمیفهمن اونی که ترحم و دلسوزی و دلداری میخواد خودشونن نه من!

درست عین منی...هر دومون یه شخصیت داریم..هر دومون یه جور فکر میکنیم!

هنوز نمیدونن این شخصیت و این نوشته ها بدترین حالت ممکن تو زندگی هر فردیه!

یا شاید تقصیر من باشه!شاید چیزایی که من مینویسم رویا باشه؟شاید اصلا من وجود ندارم!

ملودی زندگی من از غمگین ترین و زشت ترین ملودی هاست!شاید خطوط نت هم در هم و بر هم دارن به من میخندن و میگن از گیج بودن تو خوشمون میاد!شاید این نت ها رو هیچ کسی نتونه بخونه!

خیلی وقتا نپرسیدن بهتر از پرسیدن و فهمیدنه!

شاید من اون بت پرستیدنی نباشم!

آدمکا..منم یه آدمکم!

درست عین خودتون!

مبهوت و گیج!

از دیدن دنیا و زندگی به این کثیفی!

میخوام تک تک دستان قربانی ها رو بگیرم و مشتی به اندازه ی جهان درست کنم و بعد بزنم تو دهنش!

زندگی نمیتونی در بری!

یادم افتاد:

زندگی دستان قربانی ها را جویده است!

!...Hate...!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:55 توسط پرستوی تنها |