تبليغاتX
لجـــــــــــن نامه

لجـــــــــــن نامه

اینجا قیامت نیست...!

HOMEPAGE

E-MAIL

هراسون از خواب بلند میشم!

صدای وحشتناکی از بیرون میاد!

نشد که بشه...

حتی تو خوابم نمیشه رنگ آرامش و دید!

واژه ی عجیب غریبی...

احساس درد میکنم! ....احساس میکنم دارم فشرده میشم!

دلم میخواد از درد محکم صورتم و به دیوار بزنم خیلی محکم جوری که از تمام اجزای صورتم خون بیرون بزنه!

دلم تنگ شد...دلم تنگ شد..دلم تنگ شد ...برای تموم لحظه های غریبی که اینجا داشتم!

برگشتم...همچنان ایستادم!

 

 

پ.ن:

ممنون از تموم اونایی که سر زدن..زنگ زدن و گفتن بیا...نصف دلیل اومدنم به خاطر اونا بود...

بازم میام اما فک نکنم دیگه حوصله نداشته باشید منو تحمل کنیدا!

again

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 15:8 توسط پرستوی تنها |